|
کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت رابخورم ... کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي ديدن يک لحظه فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم ... کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد ... تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند ... کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگويم : " آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم "
وقتی رفتی همه چی رفت ...
غصه نخور مسافر اينجاماهم غريبيم، از ديدن نور ماه يه عمر بي نصيبيم. فرقي نداره بي تو بهارمون با پاييز. نمي بيني كه شعرا همه شدن غم انگيز. غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست، اينجاولي آسمون اشك ريختنم بلد نيست.غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت.فداي برق ناز چشاي قشنگت. غصه نخور مسافرتلخه هواي دوري، من كه مي دونم تو چقدر صبوري.غصه نخور مسافر بازم مي آي بزودي، ما رو بگو چه كرديم از وقتي تو نبودي، غصه نخور مسافر غصه اثر نداره، از دل تو مي دونم هيچ كي خبر نداره، غصه نخور مسافر رفتيم تو ماه اسفند، ارديبهشت كه مي شه توبرميگردي لبخند.غصه نخور مسافر هميشه اينجوري نيست، هميشه كه عزيزم راهت به اين دوري نيست.غصه نخور مسافر تولد دوباره، غصه نخورمسافر، غصه نخور ستاره، غصه نخور مگه تو كنار دريا نيستي. من چشم برات مي مونم ، ببين تو تنها نيستي.غصه نخر مسافر، غصه كه كار گلا نيست، سفر يه امتحانه.به جون تو بلا نيست، غصه نخور مسافر تو خود آسموني .در آرزوي روزي كه بياي و بموني
دلم آنقدرگرفته است، که می خواهم به اندازه هزارقرن گریه کنم. می خواهم نباشم. حس می کنم جایی ازقلبم سوراخ شده است. خسته ازتو نیستم . خسته ازهیچ کسی نیستم. خسته از دوستی ها و دشمنی ها نیستم. خسته ازاین همه دوری هستم. فاصله آدمها نسبت بهم آنقدرزیاد شده است، که گویی کسی، کسی را درک نمی کند.کسی صدای " دوستت دارم " های کسی را هم نمی شود. همه روابط به قدر پوسته تخم مرغی ،ظریف و ضعیف و شکننده شده است. صداقت ،کمترخریداری دارد.معامله ،به زیور و زینت و ظاهراست. صداقت را جوابی جز ناسزاگویی های بی رحمانه هیچ نیست. جای دوست و دشمن عوض شده است. خاطر کسی را که بخواهی خاطرت را پریشان وخط خطی می کند. یا باید مثل همه باشی ، یا اگر مثل کسی نباشی ، لابد مشکلی داری. یا دیوانه ات می پندارند، یا عقب افتاده. بی تمدن. دلم گرفته است. از خودم. از خودم، که می ترسم مثل دیگران باشم. تنهایی آدمها با تعدادی ازاشیا ازجنس من یا تو پرنمی شود. جای خالی تنهایی آدمها را کسانی پر می کنند که بفهمندشان. ازعشق بالاتر، دوستی است. و از دوستی بالاتر ، فهمیدن است. به عشق کسی نیاز ندارم. به دوستی کسی نیاز ندارم. نیازمند کسی هستم که مرا بفهمد. مرا با همه بدی هایم. مرا با همه دارم ها و ندارم هایم. مرا آنگونه که هستم بفهمد. گریه ،حتی امان نمی دهد تا ..... بگذریم. حرف بسیار دارم. سکوت ، مرا بیشتر می فهمد تا حرف. سکوت می کنم. اینها که می نگارم ، شرح دلتنگی های من است . نه شرح دلسنگی های دوستان. من هرگز گنجشکی را برای خوردن شکار نکرده ام. هرگز خشم نکرده ام. می خواهم مثل خودم باشم. نمی خواهم کسی باشم ،که کسی یا از من خوشش بیاید، یا تعریف و تمجید مرا بکند. من به تحسین کسی نیاز ندارم. دلم می خواهد کسی ، بودنم را، آنگونه که هستم تحقیر نکند. بغضی سنگین سینه ام را می فشارد.نای گفتن را از من می گیرد. وحالامی خواهم مثل همان دیروزها باشم. ساکت و سربراه. نمی خواهم نه دستم، نه زبانم بد کسی را بخواهد. یا روی کسی بلند شود. کسی را بخاطر آنگونه که هست، تحقیر نمی کنم. حتی اگر مطابق میل و سلیقه و نظر و عقیده ام نیز نباشد. آنچه نمی پذیرم، زور است. حرف بی منطق است. آزادی تابلویی زیبا نیست که ازدیدن آن لذت ببرم. زهری هم اگر باشد، که دردی را درمان کند ، می نوشمش. آزادی را نه برای خود . نه برای آویزان کردن تابلویش به دیوار زندگی . که برای زیستن مردانه می خواهم. هوای درونم دلتنگ است . دلتنگ. آنچنان دلتنگم که می خوام فقط سکوت کنم. سکوت. سکوت. سکوت....... گاهی وقتها سکوت همه چیز است. گفته ها سیاهی دفترند . باید از بیرون دادن آنها پرهیز کرد. سکوت، سپیدی درون وحاشیه دفتراست. که نه چشم را می آزارد .نه خاطر کسی را مکدر می کند. دوست خوب کسی است که سپید های دفتردوستی ات را بخواند ، نه آنکه دائم سیاهی هایش را برایت ورق بزند. هرچیزی اگردرجای خودش نباشد بد است. چه سکوت باشد، چه حرف. گاه ، حرف بد است. گاه سکوت. باید جایش را فهمید. و کسی که می فهمد ، هم برای روزهای همصحبتی ، همدم خوبی است. هم برای روزهای دلتنگی .که فرونپاشی . که زیردست و پای این و آن لگد مال سوء تفاهم ها نشوی. جایش را نمی دانم که درست انتخاب کرده ام یا نه. اما همینجا سکوت می کنم. ازهمین نقطه، در پایان همین سطر
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... من زنده ام اما ........
*** از وقتی که رفتی! *** وقتی تو نیستی ؛ رنگ دریا را دوست ندارم، شب به پایان می رسد ، شب را نیز دوست ندارم؛ از لا به لای مریم های خفته با فانوسی کم سو راهی به سویت می جویم و تو نیستی، نیستی تا ببینی که چقدر امشب آسمان زیباتر است اما این آسمان را نیز در نبود تو دوست ندارم.
تو میگفتی بارون رو دوست داری اما وقتی بارون میومد چترت رو باز میکردی تو میگفتی باد رو دوست داری اما وقتی باد میومد پنجره ها رو میبستی تو میگفتی آفتاب رو دوست داری اما وقتی می تابید پرده ها رو می انداختی حالا فهمیدی که چرا میترسیدم وقتی میگفتی « دوستت دارم » ؟!!
|
About |